اکولالیا | آرشیو شعر جهان

نتلایج جستجو برای "مرجان وفایی"

هالینا پوشویاتوسکا

و دوباره مرا ترک‌ گفت

قادر نیستم با کلمات بیان کنم‌.
حسرتی که در من است ،
در کلمات نمی‌گنجد.
اما در خالی آغوش گشوده‌ام،
در جریان خون رگ‌های بازوانم ،
در هر ضربان قلب من ،
تو ،
طنین انداز می‌شوی،
عبور می کنی ،
دوباره به من باز می‌گردی ،
و تا ابد ،
می‌مانی.

ادامه شعر

هالینا پوشویاتوسکا

فقط با یک نفس

من نشسته ام اینجا ، کنار بخاری .
تمام
تلاشم این است ،
زمان
را متوقف کنم ؛
با‌
موج ظریف پرده ها ،
با
درخشش نور  روی دیوارها،
با
ردیف موزون کتاب ها -در قفسه چوبی،
با
نقش مبهم برگ روی قالیچه.
و
آن گلهای زرد را ،

ادامه شعر

هالینا پوشویاتوسکا

من ژولیت هستم

من ژولیت هستم،
بیست وسه سال دارم.
یک بار عشق را لمس کردم،
طعم تلخ قهوه سیاه را داشت 
تمام وجود و احساسم را لرزاند،
قلبم دیوانه شد و به تندی تپید.
آنگاه،
مرا ترک کرد.
من ژولیت هستم،
معلق  ماند‌ه‌ام،
بین زمین و آسمان.
اشک می‌ریزم که بازگردد.
به نام می‌خوانمش  که بازگردد.

ادامه شعر

هالینا پوشویاتوسکا

ناخن هایم کلمات را چنگ‌ می‌زند

ناخن هایم کلمات را چنگ‌ می‌زند. 
صدا می‌زنم ؛
چقدر دوستت دارم.
کوه ها ،
با خون من ،
سرخی تیره می‌شود.
رنگ علف‌های کوهی می پرد،
از رنج‌ من .
و جنگل تاریک می‌شود.
جنگل غیر قابل عبور می‌شود،
چون مرگ .

هالینا پوشویاتوسکا

عاشق هیچ کس نیستم

جرقه‌های خیال مرا ،
گاه فقط ،
یک «کلمه »روشن می‌کند ،
و گاه بوی« شوری» آب .

آنگاه حس می‌کنم ،
در قایقی شناور هستم ،
که زیر پایم این پا و آن پا می‌شود،
در اقیانوسی که بی انتها است ،
و بدون ساحل .

ادامه شعر

هالینا پوشویاتوسکا

می‌خواهم از تو بنویسم

می‌خواهم از تو بنویسم
با نامت تکیه‌گاهی بسازم
برای پرچین‌های شکسته
برای درخت گیلاس یخ‌زده؛
از لبانت
که هلال ماه را شکل می‌دهند؛
از مژگانت
که به فریب، سیاه به نظر می‌رسند؛
می‌خواهم انگشتانم را
در میان گیسوانت برقصانم؛
برآمدگی گلویت را لمس نمایم
همان جایی که با نجوایی بی‌صدا
دل از لبانت فرمان نمی‌برد؛

ادامه شعر

کپی رایت © 2020 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

آدرس اکولالیا در شبکه‌های اجتماعی

تلگرام اکولالیا
اینستاگرام اکولالیا
توییتر اکولالیا