اکولالیا | آرشیو شعر جهان

مشاهده لیست شاعران
echolalia telegram link

امید یاشار اوغوزجان

مرا فراموش نکن

روزی فرا می رسد که انسان
دوست داشتنی ترین خاطراتش را نیز
فراموش می کند
لااقل تو هرشب
وقتی که ساعت با صدای خسته اش
دوازده را می نوازد
مرا فراموش نکن

چرا که من هر شب در آن ساعت
تو را زندگی می کنم،تو را به یاد می آورم
در خیالم پریشان قدم می زنم
تو هم آنجا که تاریکی سکوت می کند
مرا فراموش نکن

در آن ساعت لبخندنت
چون مشتی آب
در من پاشیده می شود ای یار
اگر روزی آن باد وحشی
دیوانه وار در سر تو نیز پیچید
مرا فراموش نکن

من با چاروقی در پا و عصایی در دست
به دنبال تو به این راه قدم گذاشتم
سال ها بعد، اگر بازگشتم به تو
به روز محشر هم کشید
مرا فراموش نکن

اگر هنوز آن پیراهن سبز را داری
یک روز آن را برایم بپوش
اگر در گلدانت میخک صورتی
و در باغچه ات کبوتری خسته دیدی
مرا فراموش نکن

روزی که به تلخی بزرگ گرفتار شدم
گرچه در دوردست ها بودی
به سوی من که تا حد مرگ دوستت داشتم بیا
روزی که به سوی خدا شتافتم
مرا فراموش نکن

دسته بندی ها امید یاشار اوغوزجان

این هوا » « ایستاده بر سر این دوراهی‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نمی شود

*

eight × one =

2 نظرات

  1. این ترجمه رو بیش تر از قبلی دوست داشتم. مرسی

کپی رایت © 2020 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑