دوست دارم گهگاه گم شوم 
مثل پرنده‌های پاییز 
می‌خواهم میهنی تازه بیابم 
غیر قابل دسترس 
و خدایی 
که مرا تعقیب نکند 
و سرزمینی که دشمنم نباشد!

می‌خواهم از پوستم بیرون بزنم 
از صدایم 
و از زبانم 
و مثل عطر مزرعه‌ها 
سیال شوم

می‌خواهم از سایه‌ام فرار کنم 
و از عنوان‌هایم 
می‌خواهم از مارها و خرافه‌ها بگریزم، 
از دست خلفا 
و حاکمان و وزیران
می‌خواهم مثل پرندگان، دوست داشته باشم 
ای شرق ِ دشنه‌ها و چوبه‌های دار
می‌خواهم 
مثل پرندگانِ پاییز 
عشق بورزم