دیگر اجازه ورود نمی خواست
آرام و مستقیم وارد اتاق شد
به کسی سلام نکرد
آرام روی صندلی
نشست
کسی هم از میوه هایی که در اتاق بود
تعارفش نکرد
با یک مداد پاک کن
که همراه داشت
می خواست
همه چیز جهان را پاک کند
حتی اتاق را
حتی ساکنان اتاق را
به سوی چراغ سقفی
که روشن بود
رفت

our telegram
تلگرام اکولالیا

اشعار منتخبِ روزانه را در کانال ما بخوانید


که چراغ سقفی را
با مداد پاک کن پاک کند
مردمانی که در اتاق بودند
و سوگوار بودند
مانع اش شدند
از اتاق بیرون رفت
درخت های
خانه سوگواران را
با مداد پاک کن پاک کرد
کسی در حیاط خانه سوگواران نبود
که مانع اش شود
به کوچه رفت کوچه را با مداد پاک کن
پاک نکرد
باید از کوچه به خیابان
میرسید
اما
در خیابان
تمام اتوبوسها را
با مداد پاک کن
پاک کرد

اکولالیا | #احمدرضا_احمدی