اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

لیست شاعران

نویسنده: ادمین (صفحه 49 از 188)

پل سلان

پیکر خاکستری هیچ کس

ناشیانه خود را باز به رؤیاهایم بسته‌ام.
آیا می‌توان یادداشتی به هیچ کس نوشت، تا چه رسد به خورشید؟
با موسیقی و میخک نیز می‌توان بد بود، و با عصرگاهی سرد
که همه جا سرک کشید، دل چزاند هی کفترها را یافت
و هیچ نگفت. پاهایم می‌لرزیدند. اتفاقی دست سودم
به پهلوی تاریک زمین. پشت سر هم می‌گشتیم.
با چشم‌های زاغ به نثر دلگیرم می‌اندیشیدم. از جانم می‌کندم.
کسی بزرگ و پیروزگر همه چیز را از من می‌گیرد.
به دیوبچه‌های دنبالم زل می‌زند؛ آنان که پس از خاکستر شبان‌هام ترانه می‌خوانند.
و مرا می‌ستاید، قلبم را. او خداوندگار من است.
چیزی از آن روز شرم‌آورم هنوز نگذشته است

ادامه شعر

احمد ارهان

سرزمینم

‌همچون سرزمینم زخمی‌ام
نه کمتر و نه بیشتر!
چون پرتگاهی عمیقم‌ام
بر روی تمام نقشه‌ها

شب‌ها در کابوس‌هایم
صدای جیغ می‌شنوم
هرگز معنای آرامش را نفهمیدم
در تاریخ پر از دروغ و اشتباهم

ادامه شعر

یانیس ریتسوس

یک پنجره برای دیدن دریا

این‌جا ما مجبوریم چیزهای زیادی را تصور کنیم
مثلا یک پنجره
برای دیدن دریا از درونش
ما دریا را جور دیگری از پشت پنجره می‌بینیم
متفاوت‌تر از آن‌چه که از پشتِ سیم های خاردار می‌توان دید

صدای کودکی در عصر گاهان-
اما کو کودک؟

زنی بر پلکان آستانِ خانه‌ای-
اما کو خانه؟

ادامه شعر

احمد ارهان

بیدار شو دلم

بیدار شو دلم
زمان جدایی فرا رسید
باد سیلی می‌زند
بر تن لرزانم

شب‌ها بلند هستند؟
یا من فقیرم؟
که با نان و شعر و شراب
روزگار می‌گذرانم

بیدار شو دلم
زمان جدایی فرا رسید
بگذار مرگ هم بمیرد
و من آخرین مرده باشم

ادامه شعر

احمد شاملو

من در تو نگاه می‌کنم

دیرگاهی‌ست که دستی بداندیش
دروازه‌ی کوتاه خانه‌ی ما را
نکوفته است.

در آیینه و مهتاب و بستر می‌نگریم
در دست‌های یکدیگر می‌نگریم
و دروازه
ترانه‌ی آرامش‌انگیزش را
در سکوتی ممتد
مکرر می‌کند.

بدین‌گونه
زمزمه‌یی ملال‌آور را به سرودی دیگرگونه مبدل یافته‌ایم

ادامه شعر

احمد ارهان

مادر، من آمدم

مادر، من آمدم
با سراپایی آشفته از غبار راه‌های دراز
تار و پود آن پیراهن طرح دار سبز رنگ که برایم بافتی
خیلی وقت پیش از هم گسسته است

مادر، من آمدم
خسته از سر هر جاده با خودم روبرو شدن

آدمی همیشه تلخ،همیشه مست و لرزان
که شعرها را به جان هم می‌اندازد

ادامه شعر

فدریکو گارسیا لورکا

مرد عاشق پیشه

در سرتاسر آسمان
تنها یک ستارهٔ‌گُشْن است.

لبریز از احساس و دیوانه از عشق
با ذره‌هایی از غبار و
گرده‌هایی از طلا.

برای دیدن قامت خود، اما
دنبال آینه‌ای می‌گردد!

ادامه شعر

اورهان ولی

اگر گریه کنم

‍ اگر گریه کنم صدایم را از مصرع‌هایم خواهید شنید؟
اشک‌هایم را با دستانتان می‌توانید لمس کنید؟
نمی‌دانستم کلمات زیبای ترانه‌ها
این قدر بی‌کفایت‌اند
می‌دانم پیش از مبتلا شدن به درد
جایی هست
که بیان هرچیزی آنجا ممکن است
کاملا نزدیک می‌شوم
می‌شنوم
اما توان بیان ندارم…

رضا براهنی

بازی تا کی

تا اینکه شبی زنش به خوابش آمد
چشمانش
مثل دو بهار سبز، تازه
تازه روییده
مثل دو بهارِ ناگهان
مثلِ
شعری که به ناگهان بگوید شاعر
و گفت:
بازی
تا کی؟
از کی
تا کی؟
کی برده که بازد در این بازی؟

ادامه شعر

اورهان ولی

این هوا

چنین هوای خوبی مرا بر باد داد
در چنین هوایی از شغلم در اداره اوقاف
استعفا دادم
درچنین هوایی به توتون خو کردم
در چنین هوایی عاشق شدم
خرید نان و نمک برای خانه را
در چنین هوایی فراموش کردم
بیماری شعر سرودنم
در چنین هوایی عود کرد
چنین هوای خوبی مرا بر باد داد…

Olderposts Newerposts

کپی رایت © 2026 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

×