چه خبر؟ مرگِ عالَمی تنها، 
خاطرش خُفته، شاهدش سَفَری. 
جانِ جانان، کجا؟ ورای کجا. 
گوشه زد با ستاره‌ی سحری. 

چه خبر؟ مرگِ دل. گُلی ندمید 
تا به لُطفِ هوا، به گریه‌ی ابر 
از زمینْ رازِ آسمان نچشید. 
تازه شد داغِ لاله‌های طَرّی. 

چه خبر؟ مرگِ حق‌ْحق و هوهو. 
لال شد مرغ و نغمه رفت از یاد، 
تا که گُنگانِ ده‌زبانِ دورو 
نازْمستی کنند و جلوه‌گری. 

our telegram
تلگرام اکولالیا

اشعار منتخبِ روزانه را در کانال ما بخوانید

چه خبر؟ مرگِ قول و فصلِ خطاب. 
سپر افکند هر زبان‌آور: 
قَبَسی زنده کرد، نَک چه جواب 
چون نَفَس بر میاوَرَد شجری؟ 

چه خبر؟ تا کمانِ غمزه کشید، 
از سَمَن تا چمن بشارت رفت؛ 
نَحْل پوسید و جز غبار ندید 
کس بر اوراقِ بوستان اثری. 

دودِ دل تا برآوَرَد شبنم،
از نظر رفت و یادِ غنچه نماند.
شُکْرُلله که از صفای اِرَم 
سَمَری ماند و لیلهُ‌القَمَری. 

قصّه نو کرد و تَر نکردم مغز.
چه ثَمَر؟ هیچ، شاهدانِ چمن 
همه رفتند و چون برآمد نَغْز
عِشْقِ پیچان به دارِ دیده‌وری،

دنیا تَیْه بود و بی سر و ته،
«خانه آبادِ» گفت و دید و شنید 
شاهدی می‌کُنند و بَه‌بَه‌بَه 
مگسِ بی‌مَریّ و خِیْلِ خری.