اکولالیا | آرشیو شعر جهان

مشاهده لیست شاعران
echolalia telegram link

چارلز بوکوفسکی

ارواح حیوانات مرده /چارلز بوکوفسکی

در کنار کشتارگاه،
مشروب فروشی‌ای بود
که من آنجا می‌نشستم
و غروب آفتاب را از پنجره‌اش نگاه می‌کردم،
پنجره‌ای که مشرف بود
به محوطه‌ای پر از علف‌های خشک بلند.
من هیچ‌گاه بعد از کار
همراه بقیه در کارخانه حمام نمی‌کردم
برای همین بوی عرق و خون می‌دادم.
بوی عرق پس از مدتی کم می‌شود،
اما بوی خون عصیان می‌کند،
و قدرت می‌گیرد.
من آنقدر سیگار می‌کشیدم
و آبجو می‌نوشیدم
تا حالم برای سوارشدن به اتوبوس مساعد شود
و همراهم ارواح تمامی آن حیوانات مرده سوار می‌شدند.

سرها به طرفم می‌چرخید،
زنها از جایشان بلند می‌شدند
و از من فاصله می‌گرفتند.
وقتی که از اتوبوس پیاده می‌شدم،
فقط باید یک چهارراه
و یک راه‌پله را
پیاده می‌رفتم
تا به اتاقم برسم.
آنجا رادیو را روشن می‌کردم
سیگاری آتش می‌زدم
و کسی دیگر کاری به من نداشت.

دسته بندی ها چارلز بوکوفسکی

دریا می‌لرزد چون تافته‌ای مواج » « سایه‌ها از درونم سر بر می‌کشند

دیدگاهتان را بنویسید

ایمیل شما منتشر نمی شود

*

+ thirty four = thirty six

2 نظرات

  1. عجب شعری بود!
    عجب شعری!

    من آنقدر سیگار می کشیدم
    و آبجو می نوشیدم
    تا حالم برای سوار شدن به اتوبوس مساعد شود
    و همراهم ارواح تمامی آن حیوانات مرده سوار می شدند.

    شگفت!
    بسیار سپاسگزارم

کپی رایت © 2020 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑