به درختسار فندق رفتم
چرا که در سرم آتشی بود
شاخه‌ای برکندم و پوستش برکشیدم
و گیلاسی را بر قلاب سر نخ آویختم
و چون پروانه‌هایی سپید پرکشیدند
ستاره‌هایی پروانه آسا چشمک می‌زدند.
گیلاس را به درون رود افکندم
و ماهی قزل آلای سیمین فام را برگرفتم.
هنگامیکه آنرا به زمین انداختم
رفتم تا که آتشی را بر فروزم
اما چیزی در روی زمین لغزید
و آوایی مرا به نام خواند
چراکه آن دختری درخشنده گشته بود

our telegram
تلگرام اکولالیا

اشعار منتخبِ روزانه را در کانال ما بخوانید

با شکوفه‌های سیب بر گیسویش
او بود که مرا بنام خواند و گریخت
و در هوای رو به روشنی پنهان شد.
اگرچه کنون پیرم و آواره ای سرگردان
در میان سرزمین‌های تهی و تپه زارها
خواهمش یافت او را که بکجا رفته ست
لبانش را بوسه خواهم زد و دستش بدست خواهم گرفت
و در میان علفزارهای بلند تکه تکه راه خواهیم رفت
و در هنگامی پیاپی خواهیم کند تا تمام شوند
سیب‌های سیمین ماه
سیب‌های زرین خورشید

اکولالیا | #ویلیام_باتلر_ییتس