اِکولالیا - آرشیو شعر جهان

لیست شاعران

صفحه 24 از 189

چارلز بوکوفسکی و لیندا لی
اندره آدی و همسرش برتا بونچا

اندره آدی در ۲۲ نوامبر ۱۸۷۷ در یک خانواده‌ی پروتستانی فقیر، در ناحیه‌ای از شهرستان سلاژ در شرق مجارستان که آن زمان بخشی از امپراطوری اتریش-مجارستان بود و امروز در رومانی واقع است، دیده به جهان گشود. به باور بسیاری آدی بزرگترین شاعر قرن بیستم مجارستان است و او بر فیلسوفان بزرگی چون جورج لوکاچ مارکسیست و منتقد مجاری تاثیر گذاشت. شعرهای اندره آدی مدرن با مضامینی مذهبی و اسطوره ای بود و او همچون یک هگلی انقلابی واقعیت مستقر مجارستان را مرداب مجاری می‌خواند و تا آخر عمر محکوم‌اش کرد. او به عنوان روزنامه‌‌نگاری رادیکال و آزاد‌ی‌خواه در انقلاب مجارستان نقش ویژه‌ای داشت. این تقابل انقلابی با وضع موجود در اشعارش پیداست. سرانجام وقتی در ۲۷ ژانویه ۱۹۱۹ از دنیا رفت هزاران مجارستانی در مراسم وداع با او شرکت کردند.

اندره آدی

یک سپیده دم پاریسی

نور بر چهره‌ام می‌تابد، 
و در حیرانی من سکوت چرخ می‌زند و بالا می‌گیرد. 
بیدار ساخته ام پاریس را به ضربه‌ای، 
و بر سرم پرتو می‌افشاند صبحدم.

فاتحی هوشیارم من
چشم‌براه‌ خورشید تا بشکوفد طلایی‌رنگ.
و در شکوه سپیده‌دم
ایستاده‌ام تنها در هاله‌ای غرورآگین.

پای‌کار خورشیدم من
آنکه بیدارباش و سورگردان نیم شبان را خادم است
ناقوس‌های باستانی کلیسا، به طنین در می‌آیند.
من یک کشیشم- یک کافرکیش- کشیشی کافرکیش.

ادامه شعر

محمود درویش

هرچه زمان گذشت

چای نوشیدیم و
سیگار کشیدیم و
شب‌ را به خنده صبح کردیم
امّا سرپناهی نداشتیم
تخت‌مان زمین بود و
ملافه‌مان آسمان.

چه می‌گفتیم
وقتی زمستان
در قلب‌مان خانه کرد؟
سیگار می‌کشیدیم و
برای هم‌دیگر از تبعیدگاه‌‌ می‌گفتیم
از رسم‌ها
از آینده‌ی دست‌ها
از گذشت‌ها.

ادامه شعر

غاده السمان

ترس

می‌ترسم! 
آنگاه که بیش از حد 
در آینه‌ی شکسته 
خیره می‌شوم ! 
شاید، 
چرا که ،آینه‌های شکسته 
انعکاسی است 
از چهره‌های واقعی ِدرون ما! 
گویی امروز ، 
زمانه‌ی چیزهای درهم شکسته است! 

لویی آراگون

ناشناسِ بهاران

چشمانی که یکدیگر را در گوشه ی بازاری تلاقی می‌کنند
این چشمان درشت غریب چه رویایی به سر دارند

آه پاریس به خود می‌لرزد پس از بارانی که در آن بارید
پاریس پس از باران نیز دل‌انگیز است

در آبِ جوی‌ها دسته‌های گل راه افتاده‌اند
و برگ‌های رنگین‌شان پرپر می شوند

همیشه شوسه‌دانتن* را پیش چشم خواهم داشت
و پیاده‌رو‌های پارم* را زیر پاهای روسپیان

مردمان بی‌تفاوت، شامگاه و خودروها
توری سایه‌ها و ماجراها

ادامه شعر

نصرت رحمانی

میعاد در لجن

رقصید
پر زد، رمید
از سر انگشت او پرید
[سکه]
گفتم: خط

پروانهٔ مسین
پرواز کرد
چرخید، چرخید
پرپر زنان چکید؛ کف جوی پر لُجن.

تابید، سوخت فضا را نگاه‌ها
بر هم رسید
در هم خزید
در سینه عشق‌های سوخنه فریاد می‌کشید:
ـ ای یأس، ای امید!

ادامه شعر

خورخه لوئیس بورخس

همه‌ی هستی من

بار دیگر لب‌هایی به یاد ماندنی، بی‌همتا چون لب‌های تو.
من همین شدت کورمال کننده‌ای هستم که روح باشد.
به خوش‌وقتی نزدیک شده‌ام و در سایه‌ی رنج ایستاده‌ام.
از دریا گذشته‌ام.
سرزمین‌های بسیاری شناخته‌ام؛ یک زن و دو یا سه مرد را دیده‌ام
دختری زیبا و مغرور را دوست داشته‌ام، با آرامشی اسپانیایی.
کناره‌ی شهر را دیده‌ام، پراکندگی بی‌پایانی که خورشید خستگی‌ناپذیر
بارها و بارها در آن فرو می‌رود.
واژه‌های بسیاری پسندیده‌ام.

ادامه شعر

رضا براهنی

بدون رؤیتِ تو

برای شنیدن نسخه صوتی نیاز به فیلتر شکن است 👇🏿

چنان زلال شود
آن کسی که تو را یک بار
فقط یک بار نگاه کند
که هیچ‌گاه کسی جز تو را نبیند از پس آن
حتی اگر هزار بار هزاران هزار چهره را نگاه کند .
یتیمِ زیبایی خواهد بود این جهان اگر آدم‌هایش
بدون رؤیتِ تو
چشم گشوده باشند ‌.

ادامه شعر

غاده السمان

آینه‌های شکسته

میترسم!
آنگاه که بیش از حد
در آینهی شکسته
خیره میشوم !
شاید،
چرا که ،آینههای شکسته
انعکاسی است
از چهرههای واقعی ِدرون ما!
گویی امروز ،
زمانهی چیزهای درهم شکسته است!

احمد شاملو

شعر، رهایی‌ست

شعر 
رهایی‌ست 
نجات است و آزادی.

تردیدی‌ست 
که سرانجام 
به یقین می‌گراید 
و گلوله‌یی 
که به انجامِ کار
شلیک 
می‌شود. 
آهی به رضای خاطر است 
از سرِ آسودگی. 

و قاطعیتِ چارپایه است 
به هنگامی که سرانجام 
از زیرِ پا 
به کنار افتد 
تا بارِ جسم 
زیرِ فشارِ تمامیِ حجمِ خویش 
درهم شکند،
اگر آزادیِ جان را 
این 
راهِ آخرین است.

ادامه شعر
« شعرهای قدیمی‌تر شعرهای جدیدتر»

کپی رایت © 2026 اِکولالیا – آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

×