اکولالیا | آرشیو شعر جهان

مشاهده لیست شاعران

یانیس ریتسوس

انفجار سکوت

می خواست فریاد بزند.
دیگر نمی توانست.
کسی نبود که بشنودش؛
کسی نمی خواست بشنود.
از این رو او از صدای خودش می‌ترسید و آ ن را در خود فرو می‌خورد.
سکوتش منفجر می‌شد
تکه های بدنش به هوا پرتاب شده بود
با دقت تمام آنها را جمع می کرد
بی هیچ صدایی
در جاهای خودشان می‌گذاشت و فاصله‌ها را پر می کرد.

و آنگاه که از سر تصادف
شقایقی یا زنبقی زرد می یافت.
آنها را نیز جمع می کرد و بر پیکرش مرتب می نهاد.
مثل اینکه تکه های خود او هستندچنین بیخته و شگفت شکفته.

دسته بندی ها یانیس ریتسوس

شب زمستانی » « محبوبم به گنجینه‌هایم بنگر

پاسخی بگذارید

ایمیل شما منتشر نمی شود

*

2 نظرات

  1. با بستن کپی پیس فقط بازدیدتون میاد پایین بعد این همه سال سایت داری و وبلاگ داری اینو نفهمیدین

    • ادمین

      مهر ۱۴, ۱۳۹۸ — ۰:۱۲ ق٫ظ

      ممنون از پیشنهادتان. کپی کردن اشعار میتواند به معنای اشتراک گذاری شعر باشد و ما امکان اشتراک گذاری هر شعر در شبکه‌های اجتماعی و پیام‌رسان‌های محبوب را فراهم آورده ایم/

کپی رایت © 2019 اکولالیا | آرشیو شعر جهان

طراحی توسط Anders Norenبالا ↑

برای کپی کردن اشعار از ابزار اشتراک گذاری انتهای مطلب استفاده کنید.